ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1095
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
زايل شدن سرگرميها و شور و غوغاى زندگى و موانع جسمانى حاصل آيد و آنگاه آنچنان شادمانى و لذتى به آنان دست مىدهد كه به وصف در نمىآيد . و آنچه را ايشان ( فلاسفه ) بتقدير صحت آن ، گمان كردهاند براى آنان مسلم است ، ولى با همهء اين به مقصود ايشان وافى نيست . و اما اينكه ميگويند براهين و ادلهء عقلى ايجاد كنندهء اين نوع ادراك است و از آن شادمانى بدست مىآيد ، چنان كه ديديم گفتارى باطل است ، زيرا براهين و ادله از جملهء مشاعر و ادراكات جسمانى است چه آنها بوسيلهء قواى دماغى از قبيل خيال و انديشه و حافظه فراهم مىآيند در صورتى كه ما مىدانيم به نخستين وسيلهاى كه براى تحصيل اين گونه ادراك متوسل ميشويم ، كشتن كليهء اين قواى دماغى است ، زيرا قواى مزبور با آن ادراك در ستيز مىباشد و مايهء نقصان آن ميشوند و مىبينيم فلاسفهء ماهر ايشان به كتاب شفا و اشارات و نجات و تلخيصات ابن رشد از كتاب فص تأليف ارسطو و جز آنها روى مىآورند و اوراق آنها را زير و رو مىكنند و به براهين آنها متكى ميشوند و اين گونه سعادت را از لابلاى كتب مزبور ميجويند ، در حالى كه نميدانند با اين روش بر موانع كار مىافزايند . و استناد ايشان در اين باره گفتارى است كه آن را از ارسطو و فارابى و ابن سينا بدينسان نقل ميكنند : هر كه ادراك عقل فعال را بدست آورد و در زندگى دنياى خود بدان نائل آيد ، بهرهء خويش را از اين سعادت بدست مىآورد . و عقل فعال در نزد ايشان عبارت از نخستين رتبهاى است كه حس از آن از ميان رتبههاى روحانى منكشف مىشود و پيوستگى و رسيدن بعقل فعال را بادراك علمى نسبت ميدهند و حال اينكه ما فساد اين نظريه را ياد كرديم . بلكه مقصود ارسطو و پيروان وى از اين پيوستگى و ادراك ، درك كردن نفسى است كه از ذات خود و بىواسطه دارد . و آن هم جز از راه كشف حجاب حس حاصل نمىشود . و اما اينكه ميگويند شادمانى ناشى از اين ادراك عين سعادت موعود است ، نيز گفتار باطلى است ، زيرا براى ما بر حسب آنچه « حكما » بيان داشتهاند آشكار شده